پاسداشت شهادت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

خرید بک لینک

حدیث

پیامبر اعظم(ص)

«هیچ فقری بالاتر از جهل و هیچ مالی با ارزش تر از عقل نیست».1

«محبوب ترینِ مردم نزد خداوند متعال کسی است که به حال مردم سودمندتر باشد».2

امام علی(ع)

«نشستن و برخاستن رسول خدا(ص) با یاد خدا بود. در مجالس جای خاصی نمی نشست و از این کار نهی می کرد. هر گاه به جمعی می پیوست, هر جا که خالی بود، می نشست و به این کار نیز دستور می داد».3

«رسول خدا(ص) همواره خوش رو, خوش خو و نرم [گفتار] بود و خشن و درشت خوی نبود».4

«آن حضرت [پیامبر] هرگز کسی را نکوهش نمی کرد, و در پی لغزش ها و عیوب و اسرار دیگران نبود و سخن نمی گفت مگر آنجا که امید ثواب داشت».5

«پیامبر اسلام(ص), وقتی به خانه خویش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: بخشی برای خدای متعال, بخشی مخصوص خانواده و بخشی برای کارهای شخصی خود».6

«پیامبر خدا(ص) از همه مردم بخشنده تر, با جرئت تر, راستگوتر, وفادارتر, خوش اخلاق تر و نیکو رفتارتر بود».7

«وقتی آتش جنگ برافروخته می شد و دو لشکر به هم می رسیدند, همه ما به پیامبر اسلام پناهنده می شدیم و کسی نبود که از آن حضرت به دشمن نزدیک تر باشد».8

امام صادق(ع)

«رسول خدا(ص) نگاه هایش را میان اصحابش تقسیم می کرد و به همگان یکسان می نگریست».9

1. کافی، ج1، ص25، ح 25.

2. همان، ج2، ص164، ح7.

3. مکارم الاخلاق, ص 13.

4. سنن النبی, ص 16.

5. مکارم الاخلاق, ص 14.

6. سنن النبی, ص 17.

7. مکارم الاخلاق، ص 13.

8. بحارالانوار, ج 16, ص 194.

9. محجه البیضاء, ج 4, ص 151.

اشاره

غروب خورشید

سهیلا بهشتی

رحلت جان گداز پیامبراکرم(ص)، یکی از اندوه بارترین حوادث تاریخ اسلام به شمار می رود. به قول مشهور علمای شیعه، پیامبر اکرم(ص) در روز دوشنبه، 28 صفر سال 11 هجری قمری، و به قول مشهور عامّه در دوازدهم ربیع الاول همان سال، رحلت کرد. شیخ مفید می نویسد: «پیامبر در روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر سال یازدهم هجری رحلت فرمود و در این هنگام شصت و سه سال داشت».1

در سال یازدهم هجرت، رسول خدا(ص) که پس از سفر حجة الوداع، خاطرش تا حدودی از دشمنان داخلی آسوده شده بود، به فکر رومیان افتاد که از ناحیه شمال، کشور اسلامی را تهدید می کردند. آن حضرت در اواسط ماه صفر همان سال لشکری فراهم کرد و فرماندهی آن را به اسامة بن زید سپرد و متخلفان از آن لشکر را نفرین و لعنت کرد. در همین هنگام، آن حضرت بیمار شد. چون بیماری پیامبر شدت یافت، روزی به مسجد آمد و در پی سفارش های مکرری که پیش از این نیز درباره قرآن و عترت کرده بود، برای آخرین بار درباره آن دو سفارش کرد و فرمود: «من پیشاپیش شمایم و شما در پی، تا نزد حوض کوثر بر من در آیید. آگاه باشید که من درباره ثَقَلَین؛ دو چیز گران بها از شما می پرسم. پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید؛ زیرا خدای لطیفِ خبیر مرا آگاه کرده که آن دو از هم جدا نشوند تا مرا دیدار کنند و من نیز آن دو را از پروردگار خود خواستم و به من داد. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم؛ [یکی] کتاب خدا [قرآن] و [دیگری] عترت من و اهل بیتم. بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید. به ایشان چیزی نیاموزید؛ زیرا آنان داناتر از شما هستند. ای گروه! مردمی نباشید که پس از خود، شما را ببینم که به کفر بازگشته اید و گردن یکدیگر را می زنید و مرا [در آن حال]، در لشکری چون سیل خروشان دیدار کنید. آگاه باشید همانا علی بن ابی طالب، برادر و جانشین من است و پس از من درباره تأویل قرآن بجنگد، چنان که من درباره تنزیل آن جنگیدم.» رسول خدا(ص) بارها در هر مجلس و انجمنی این سخن و مانند آن را بر زبان جاری ساخته بود و در روزهای آخر عمر مبارکش نیز در این باره تجدید پیمان کرد.2

1. شیخ مفید، ارشاد، ج 1، ص 189.

2. سید جعفر شهیدی، علی از زبان علی یا زندگانی امیرالمؤمنین(ع)، ص 36، به نقل از: مفید، ارشاد، ج 1، ص 169.

غم انگیزترین روز

از غم انگیزترین روزهای زندگانی حضرت علی(ع) روز وفات رسول خدا(ص) بود. هنگام وفات پیامبر، سر مبارک آن حضرت در دامن علی (ع) بود، درحالی که خانه حضرت از حضور مهاجران و انصار موج می زد.

نقل است حضرت علی(ع) هنگام شستن پیکر پاک رسول خدا(ص) چنین فرمود: «پدر و مادرم فدایت باد! با مرگ تو رشته ای برید که در مرگ جز تو، کسی چنان ندید؛ پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهای آسمان. مرگت مصیبت زدگان را به شکیبایی واداشت و همگان را در سوگی یکسان گذاشت. اگر نه این بود که به شکیبایی امر و از بی تابی نهی کردی، اشک دیده را با گریستن بر تو به پایان می رساندیم. این زاری و بی قراری در فقدان تو اندک است، لیکن مرگ را باز نتوان گرداند و نه کس را از آن توان رهاند پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاهدار».1

1. همان، ص 31، به نقل از: ارشاد، ج 1، ص 167.

گفتار مجری

مهر احمدی

سهیلا بهشتی

«لَقَدْ کانَ لَکم فِی رَسوُلِ اللهِ اُسوةٌ حَسَنَة». (احزاب: 21)

از دیرباز، دانشمندان و اندیشمندان عالم، در پاسخ به این پرسش که محمد(ص) کیست و چه شخصیتی داشته؛ کتاب ها و مقاله های بسیاری نوشته و به قدر توان و فهم خود، مطالبی را بیان کرده اند، چنان که اگر آثار نگاشته شده درباره پیامبر اعظم(ص) به زبان های گوناگون را جمع آوری کنیم، بی شمار خواهند بود. به راستی، رمز عظمت و ماندگاری شخصیتی که به مکتب نرفت و خط ننوشت، ولی با اشاراتی، مسئله آموز صد مدرس شد، چیست؟

پیامبر اکرم(ص) به دست پروردگار عالمیان پرورش پیدا کرد و در مدت رسالت و پیامبری، به پیروزی های بزرگی دست یافت. ما در این گفتار تنها به یکی از جنبه های شخصیتی پیامبر اسلام؛ یعنی اخلاق اجتماعی آن حضرت می پردازیم.1

خداوند متعال، رمز جذب و گرایش مردم به پیامبر اکرم(ص) را نرم خویی، خوش رویی و ملایمت آن حضرت در رفتار با مردم برشمرده است و به آن حضرت تأکید می کند که اگر چنین نبودی، مردم از اطراف تو پراکنده می شدند و این موهبتی الهی است.2 در پرتو این خُلق عظیم بود که پیامبر توانست مردمان خشن، بی عاطفه و بی احساس شبه جزیره عربستان را پس از قرن ها فلاکت و بدبختی، به عزت و سربلندی و نام آوری برساند و گستره حکومت بر قلب ها را به سراسر جهان امتداد بخشد.

1. بحار الانوار، ج 16، ص 210.

2. نک: آل عمران: 159.

بحران پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)

پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، جامعه آن روز به دلیل بروز عواملی با مشکلات خاصی رو به رو شد، چنان که امام علی(ع) می فرماید: «... تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشتند و می خواهند دین محمد(ص) را نابود کنند. پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم که مصیبت آن بر من سخت تر از رها کردن حکومت بر شماست».1

1. نهج البلاغه، نامه 62.

فرصت طلبان عصر پیامبر اکرم(ص)

شرایط پیش از اسلام و حتی پس از حکومت اسلامی پیامبر به گونه ای نبود که تمام ساکنان جزیرة العرب آن روز، از جان و دل تسلیم اوامر حکومت نبوی شوند و بودند کسانی که نه از سر یقین و ایمان، بلکه از روی ناچاری با حکومت اسلام بیعت کردند.

امام علی (ع) در این باره می فرماید: «خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبرمان را بکشند و ریشه ما را درآورند و در این راه اندیشه ها از سر گذراندند و هر چه خواستند، درباره ما انجام دادند و زندگی خوش را از ما سلب کردند و با ترس و وحشت به هم آمیختند و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند و برای ما آتش جنگ افروختند، اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم و شر آنان را از حریم دین بازداریم. آنان منتظر رحلت پیامبر بودند تا بتوانند به خواسته های نفسانی خود دست یازند».1

1. همان، نامه 9.

ویژگی های فرصت طلبان

وفات پیامبر اکرم(ص) برای حکومت اسلامی و امت اسلام حادثه ای سخت و جانسوز بود، چنان که امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید: «پدر و مادرم به فدایت ای پیامبر خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران چنین قطع نشد و آن نبوت و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی بود. مصیبت تو دیگر مصیبت دیدگان را تسلی دهنده است ( یعنی پس از مصیبت تو دیگر مرگ ها اهمیتی ندارد و از دیگر سو این، مصیبتی همگانی است که عموم مردم برای تو عزادارند). اگر نبود اینکه به صبر و شکیبایی امر و از بی تابی نهی کرده ای، چنان می گریستم که اشک هایم تمام می شد و این درد جانکاه همیشه در من می ماند و حزن و اندوهم دائمی می شد که همه اینها در مصیبت تو کم و ناچیز است».1

1. صبحی صالح، شرح نهج البلاغه، خطبه 235.

باز داشتن مردم از فتنه

شیخ مفید در ارشاد می نویسد: «هنگامی که رسول خدا از نزدیک شدن اجل خود مطّلع گردید، به هر مناسبتی برای مسلمانان سخنرانی می کرد و آنان را از فتنه انگیزی و اختلاف پس از خویش بازمی داشت و بسیار سفارش می کرد که به سنّت او متمسک شوند و بر آن اتفاق نظر و وحدت داشته باشند و آنان را به پیروی از عترت خود و اطاعت و محافظت از آنها و کمک و یاری به آنها در دین تشویق می کرد و از اختلاف و ارتداد باز می داشت».1

1. ارشاد، ج 2، صص 183 و 184.

بیان امام سجاد(ع) درباره استقامت رسول خدا(ص)

«ستایش از آن خداوندی است که به سبب وجود رسولش محمد، بر ما منت نهاد و امت های گذشته و قرن های پیشین را چنین مورد منت قرار نداد و این نعمت بزرگ را با قدرت کامل خویش بر ما عطا کرد؛ قدرتی که در برابر هیچ چیز ناتوان نخواهد بود؛ اگرچه بزرگ باشد و هیچ چیز از سیطره قدرت او بیرون نمی ماند؛ اگرچه بسیار ظریف باشد. بر این اساس، خداوند ما را خاتم همه امت ها در میان آفریده های خود و گواه بر کسانی قرار داد که حقایق را انکار می کنند. و دیگر اینکه به سبب لطفی که بر ما دارد، جمعیت ما را در برابر امت های دیگر که تعدادشان کم بود، فزونی بخشید.

بارالها! بر محمد، امین وحیت و برگزیده از آفریدگانت و پسندیده از بندگانت، درود فرست که پیشوای رحمت و قافله سالار خیر و کلید برکت است، چنان که او برای انجام دادن فرمان تو جان خویش را به مشقت انداخت و تن خود را در معرض شکنجه و آزار قرار داد و در راه دعوت به تو، با خویشان خود درافتاد و برای خشنودی تو، با ایل و تبارش جنگید و در راه زنده کردن دین تو، از خویشانش برید و چون آنها دین تو را انکار کردند، نزدیک ترین بستگانش را از خود دور کرد و دورترین مردم را، برای تسلیم بودنشان به فرمان تو، به خود نزدیک ساخت و برای [رضای] تو، با بیگانگان از در دوستی درآمد و با نزدیکان و خویشاوندان از در دشمنی و جان خود را برای رسانیدن پیام تو فرسود و [خویشتن را] برای دعوت به آیین تو خسته کرد و به خیرخواهی حق پرستان، مشغول داشت و از زادگاه و محل آسایش خود، دست کشید و به دیار غربت، هجرت کرد، برای آنکه دین تو را عزیز گرداند و به یاری تو، بر کافران حمله آورد تا آنچه برای دشمنانت خواسته بود، به وقوع پیوست و آنچه برای دوستانت در نظر گرفته بود، انجام شد. پس درحالی که از تو کمک گرفته و ناتوانی خود را به یاری تو نیرومند کرده بود، بر آنان تاخت و با آنها جنگید و تا نقطه استراحتشان، لشکر کشید تا دین تو آشکار و سخنت بلندمرتبه گردید؛ گرچه مشرکان را خوش نیامد و بر آنان ناگوار بود.

پس پروردگارا! [به محمد] برای این همه مشقاتی که در راه تو بر خود هموار ساخته، درجه ای بلند از درجات بهشت عنایت فرما! چنان درجه ای به او عطا کن که هیچ کس به درجه او نرسد و کسی در این مقام، همتای او نگردد و هیچ فرشته مقرب و رسول مرسلی با او همسانی نداشته باشد و او را در میان اهل بیت پاکش و امت باایمانش در پذیرش شفاعت، بیش از آنچه به او وعده داده ای، معرفی فرما! ای کسی که وعده اش نافذ است و نسبت به قولش وفادار و ای کسی که بدی ها را به چندین برابر از خوبی ها مبدل می کند که همانا تو صاحب فضل بزرگ هستی و جواد و کریمی».1

1. صحیفه سجادیه، ترجمه: محمد جواد مولوی نیا، دعای دوم، صص60 و 61.

نکته ها

( ویژگی های فرصت طلبان پس از رحلت رسول خدا(ص)

به ظاهر ساکت و آرام به نظر می رسیدند؛ اهل خوش گذرانی بودند؛ راحت طلب و رفاه زده بودند؛ پیش آمد بدی را برای پیامبر و اهل بیت انتظار می کشیدند؛ اخبار و رویدادها را دنبال می کردند؛ در جنگ ها عقب نشینی یا فرار می کردند.1

1. نک: حسین علی عربی، مجله معرفت، ش 65.

( پی آمدهای رحلت پیامبر اکرم(ص) از زبان حضرت زهرا (س)

1. ایجاد ضعف و سستی در میان مردم؛

2. به وجود آمدن تفرقه و اختلاف؛

3. به ناامیدی تبدیل شدن امید و آرزوهای مسلمانان؛

4. بی حرمتی به حریم پیامبر و اهل بیت(ع)؛

5. آشکار شدن خط نفاق و دورویی؛

6. کم رنگ شدن دین و معنویت؛

7. بی توجه شدن مردم به مسائل جامعه؛

8. پیمان شکنی مردم؛

9. گرفتار شدن مردم به فساد و وسوسه های شیطانی؛

10. شتاب در شنیدن حرف های بیهوده و بی اساس؛

11. شکل گرفتن نطفه فساد در جامعه؛

12. بر سر کار آمدن فرصت طلبان.1

1. همان.

متن ادبی

طعم غربت

سهیلا بهشتی

اندوهی جانکاه بر تار و پود مدینه چنگ می زند و حُزنی غم انگیز، افلاک را می آشوبد. آسمان سیاه پوش می شود و گریان، یتیمی زمین را به سوگ می نشیند و فوج فوج فرشتگان عزادار، به زمین فرود می آیند!

در کوچه های یثرب، بوی غربت و یتیمی می وزد. از درها، دیوارها و پنجره ها ملال و ماتم می بارد. سینه ها لبریز از داغی بزرگ است و جان ها، در آتش مصیبتی عظیم می گدازند. چشم ها به خون می نشینند و دست ها، بی تابی شان را به سرها می کوبند. شاید بلایی بزرگ نازل شده، شاید خورشید نقاب بر چهره افکنده، شاید ماه برای همیشه در محاق افتاده یا عرش ترک برداشته که این گونه آشوب در ذرات عالم به پا شده است.

مدینه! ای گنجینه دردها و اندوه ها، ای نهانخانه اسرار آسمانی!

لب باز کن، از ناگفتنی ها بگو! از دردهای نهانت بگو! امشب میزبان کدام عزیزی؟

امشب کدام بهشت گمشده در تو پدیدار خواهد شد؟ کدام آفتاب، در خاکت طلوع خواهد کرد؟

لب باز کن، مهبط فرشتگان! زیارتگاه قدسیان! آرام جان افلاکیان!

مدینه! با من سخن بگو از آنچه تو می دانی و ما نمی دانیم؛ از اندوه های بی شماری که جگرت را به آتش می کشد؛ از زخم های فراوانی که بر پیکرت نشسته است!

مدینه! ای سرزمین اندوه های آسمانی! معدن رسالت، دریای سخاوت، کوه حلم و اقیانوس معرفت تو را ترک می کند.

طعم یتیمی

زمزمه های مرثیه گون، کوچه های مدینه را یک به یک می پیماید. خویشاوندی نخل های مدینه با داغ، زجرآورترین تصویر است. از گلوی اندوهگین هر واژه، نیزارهای ماتم می چکد. مسجد از صدای روح نواز گل خالی است.

ضجه، در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینه های پرغم احادیث، برای «قال النبی(ص)»ها اشک حسرت می ریزند.

کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بی رمقی رخ داده است. در دل زهرا(س)، اندوهی بزرگ پا گرفته است؛ چنان که هیچ چشمی ندیده است. اشک های غلتان مدینه با ناله های ام ابیهایی هم سو شده است.

بی شهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینه ها و لقمه ای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همان گونه که پیامبری از نور می گوید، عده ای از تبار ابوجهل ها هستند که با چرکینی ظلمت، خو می گیرند، ولی ما، بی نگاه رحمت گستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟

بی صدای عطوفت زای او به کدام سو پناه جوییم؟ «اللهُمَّ إنا نَشکو اِلَیک فَقْدَ نَبیناً(ص)».

بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.

بیست و هشتم صفر، روز سیاه پوشی قبیله های سادگی و فروتنی است.

چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، چاره ای جز شکیبایی نیست.1

1.. http://www.ahmadi2.blogfa.com.

ضجّه های سرشار

سوادبه مهیجی

اکنون که ضجه های سرشار در ساعت رنگ باختن آفتاب، خورشید را به خاک می سپارند، این ابرها گریه هایشان شبیه وصیت نامه همین نور سفرکرده است؛ شبیه صدای بی رمق او که در واپسین لحظات، نصایح رو به پایانش را به گوش هر کجای زمین رساند، ولی گوش های ناپذیرنده، لهجه موکدِ مهربانی اش را چون خرافات نامستدل دور و بعید شنیدند. اینک درختان به یاد روزهایی که یک به یک با شمیم عبور او شفا می گرفتند، برگ هایشان را بر معبر تشییع کنندگان می ریزند و ردای سوگ به دوش می گیرند.

چه کسی کبوتران را به این رسم تلخ دعوت خواهد کرد؟ چه کسی طاقت دارد قاصدکان یتیم شده را خبر دهد تا با واپسین برگزیده عشق وداع کنند؟ صدای گریه های بی نهایت، زمین را در خود پیچیده و به سمت عزای همیشگی می برد. گیاهان کجا تاب می آورند بی آفتابی ازین پس را؟ پرندگان کجا شکیبایی دارند تحمل این روزهای بی دل خوشی را؟

(

در این لحظه مجبور به غم، لحظه اتمام نفس های ارشاد، لحظه بی صدا شدن حنجره وحی، لحظه هجرت شفاعت خاکیان، خداوند، تاریخ تمام مهربانی هایش را به یاد می آورد و بر مرگ یک یک قاصدان رئوفش افسون می خورد. خداوند صدا می زند: پایان تمام پیغام های من برای شما، همین تابوت معصومی بود که به گورستان بردید. نهایت دلسوزی من برای نادانی انسان، اینک خسته و دل به دردآمده از شما به سوی من باز می گردد. ای مردم! او با من از تمام اشارات و طعنه هایی که خنجر در سینه اش فرو برد، سخن خواهد گفت و شِکوه تک تک خاطرات زمین را با من در میان خواهد گذاشت؛ او که تا ابد دلواپس سر به هوایی شماست، با من از بخشودگی و غفران خواهش ها دارد. او که زخم های دلش همه از ناخن بی مهری شما بود. او که دردهایش را یک به یک به نام شما برایم شرح می دهد، ولی برای پایان داستانتان، از من ضمانتی عاقبت به خیر می خواهد. «افسوس بر بندگان من! هیچ پیامبری به سویشان نیامد جز آنکه حقیقت روشنگرش را به سخره گرفتند». (یس: 30)

(

لحظه در باد گم می شود. روز بی نام می ماند. آسمان به زمین می افتد. زندگی پیرهن مرگ می پوشد و صبر از ته دل می میرد. «شب یا روز؟ نه، ای دوست! غروبی ابدی است»؛ غروبی که داغ تمام مغرب های تا ابد را به دوش می کشد و از خاموشی شمعی خون می گرید که فروغ آفتاب و ماه از سوسوی عاشقانه او بوده. غروب است، غروب رسالت؛ غروب سخن گوی عشق. باور ندارم که از این پس کسی به نیت رستگاری، واژه ای بر لب آورد یا دلی مبعوث، جملات نازل شده خداوند را با صدایی برگزیده برای جهان تلاوت کند. فرستادگان، همه به پایان رسیدند. همه در این غروب دلگیر، در هیئت این پیکر مطهر، انتهای رنج رسالت را به عالم تذکر دادند تا پیراهن های سیاه این حوالی یا دور نشستگان بی اعتنا بدانند، آبروی تمام قرن های آفرینش، تفسیر نام های تمام فرستادگان خدا، یک جا در این نام زیبای به معراج رسیده درخشید و رنجید و کوچید.

(

از دور آمده بودی، اما نزدیک ترین همسایه درد مردمان بودی؛ رایج ترین ضمانت رهایی. نگاهت برای روشنی جهان کافی بود. کلامی که از آفرینش صدایت به گوش می رسید، برای ایمان ابدی بس بود. تو برای نخستین بار، از عشق سخن گفتی در آن گیر و دار قتل عام بهار، تو بدعت گذار هم دست شدن با گل های نازک دلی بودی که زیر لگدهای کورمال، نَسَبشان رو به اتمام بود. کسی نپرسید از کجا چنین داننده اسراری؟ کسی حیرت نکرد که چقدر ناشبیه به تمام آدمیان سنگ دلی، تنها مرسوم و خو گرفته، از کنار بودنت رد می شدند و حرف هایت را به دوش می گرفتند و عبور روزمره را ادامه می دادند؛ بی آنکه معنای تو را دریابند. آنان تنها به تو عادت کرده بودند؛ چون آفتابی که بودنش را بایسته می دیدند و پرتوش را حق سزاوار خود می دانستند، چون ماه منیری که تابیدن را وظیفه مداومش می دیدند. آنان تو را ضمیمه روزگار خویش می خواستند؛ بی آنکه دغدغه اغتنام تو را داشته باشند.

(

دلشوره های تو بودند آن ابرها که خشمشان بارانی نمی شد بر تشنگی کویری مردم. دلشوره های تو بودند؛ دلشوره ات برای مهلت نهایت هستی؛ برای پایان کار آدمیان. آه های تو بودند خارزارانی که گرداگرد قریه های انسان می روییدند و ادامه داشتند. آه های دل شکسته تو در جراحت بی لیاقتی بشر. درختانی که به خود می لرزیدند در باغستان های مردم، شب بیداری های تو را از فرسنگ ها قدمت و غربت می شنیدند و میوه های دلشان بر شاخه ها می خشکید و تلخ می شد؛ چون دریغی که سوزنده و پر حسرت است، اما تو همچنان سایه مهربانی بودی. تو با شاخه ها از سرانجام پیروزی انسان می گفتی و امید نجات را همه جا می گستراندی و باغ های مردم را به تبرک و فراوانی دعوت می کردی. تو از آسمان می خواستی که هیچ بخلی برای انسان نداشته باشد و لحظه های حیات را پر از خنده باران کند. تو با خاک می گفتی که روزی این جهان، فرشته زار صلح می شود و خاک باورت داشت و سر بر پای تو می گریست.

هنوز هم کسی نمی داند کدامین قرن، موسم استجابت دعای پیامبرانه تو پدیدار خواهد شد. هنوز هم این زمان رو به پیری، این زمین چروکیده، سرباز ایستادن از چرخش تباهی خویش را ندارد. من از پس قرون بی خبری خویش، نادیده تو را مومنم. من نام تو را چون رمز رهایی عشق بر زبان دارم، ولی از هیچ کرانه هستی، نشانی از سربلندی ایمان انسان نمی بینم.

(

بازگرد به زمین ای محور گردش بی بازگشت عالم! ای صراط مستقیم از دستمان گریخته! ای اسم عبور از شب! الفبای سرودن صبح ظفر! بازگرد و تمام خاک را از نو در آغوش بگیر؛ از نو یعنی مانند همان روز آغازین که کوهی تو را به زمین آورد و از قله ای مغرور، از غاری در دل شب های نجوا، به دامنه زندگانی رو کردی تا بهشت را به روایت رسالت خویش معنا کنی. بازگرد! آن روز، آن غروب که چون عطری فرار از مشام زمینیان پریدی و نادیدنی شدی، آن روز آغاز پایان انسان بود. تو پایان این آغاز باش! دوباره مبعوث شو در دل شب های تمدنی که فریفته دانش نادان خویش، گور خود را به عمق تاریخ کنده است.

(

این بستر کسالت رنگ پریده، این خستگی رو به قبله، این نفس زدن های بی اشتیاق، در این لحظات دردناک، زمین را از هراس و اندوه پیر خواهد کرد. تاریکی جهان، در اعماق انسان ریشه دارد مگر آنکه تو باز با سراپای چراغ دلت بمانی. خاموشی جهل، شوکران مهلکی است که آزادگی بشر را قلاده های تحقیر در گردن می افکند و به مسلخ فراموشی می برد؛ مگر آنکه تو همچنان دیر بپایی و صدای تذکر رهایی و فریاد بی سکوت سربلندی باشی که از همه سو پژواک فراگیرش در گوش و چشم و دل زندگی می پیچد و کولاک می شود. مگر تو از این مرگ، ازین رفتن چشم بپوشی. مگر دوباره از این بستر غروب طلوع کنی و وداع ناگزیرت، به سلامی دوباره زمین را فتح کند، وگرنه وای به حال از این به بعد بی پیامبری ما! وای به حال بی سرپرستِ یتیم مانده ای که ماییم! وای به حال لغزش های پیش رو که رسولی برای هدایت و غم خواری برای دلالت نخواهند داشت!

کم کم تمام قبیله ناسپاست؛ همین مردمان زاری کنان دارند از اطراف چهره رنجورت رانده می شوند. کم کم در این دقایق بی شور و بی غوغا و رخوتناک، تو داری از خاطرات با انسان ها بودن چشم می پوشی. فرشتگان ذره ذره دامانت را از دست های دلواپس بیرون می کشند. بر ما باد که شیون کنان تا ابد باشیم! بر ما باد که حسرت کشِ تا قیامت بمانیم!

هنوز این ابتدای ویرانی است، این مقدمه عذاب زمین است، این طلیعه بی کس شدن هاست. آهسته آهسته، بال های عروج تو گشوده می شوند، نرم نرمک، خطوط درد از رخساره ات به زمین می ریزد و آرامش بی بدیل، قطره قطره به رگانت راه می جوید. بگذار ما سر به دیوار غربت بکوبیم. بگذار زمانه یک شبه در غم تو گیسو سپید کند. بگذار زمین از حال برود و از حرکت بماند. این تویی که از دست های خطاکار انسان می روی. این تمام حکمت و رحمت خداوند است که رخت می بنددد. این همای سعادت است که سایه اش را از ویران سرای عالم باز می گیرد و می کوچد.

(

هرکس که روزی در مسیر رد پای تو، شانه به شانه رفتار تو، جمله ای از نگاهت را به یادگار برای خویش برگرفته باشد، اندوه کوتاه تری در فراق تو خواهد داشت. هرکس که از سجده های توفیق تو، سطری برای شفای خویش آموخته باشد، در غیاب چراغ چشمانت، آسوده تر راه رفتن را خواهد یافت. خوشا به حال آنان که صداقت مؤمنانه تو را از نزدیک آموختند و اشارات مشکل گشایت را دریافتند! خوشا به حال آنان که در بی اتفاق ترین فصل های حیاتت، با تو آمدند و به معجزه های آینده دل بستند و وعده های دور خداوند را به خاطر سپردند؛ آنان که در سفرهای مهیب، تو را از میان تمام فریب های راحت و آسوده برگزیدند و تن به دشواری های با تو بودن دادند؛ آنان که در کارزارهای سرنوشت، شوق سلامت تو را، تیغ قتال خویش کردند و ناامیدی را شتابناک سربریدند و جان را قربانی نوید فتح خداوندی ساختند؛ آنان که پس از تو نیز خداوند را در تاریکی غلیظ بی تویی گم نمی کنند و کلمات غنیمت خیز تو را در قحط سال بی کلامی و بی دانشی از یاد نمی برند.

اینک در امن آغوش پروردگارت آرام بگیر ای روح نیارامیده هجرت ها و نبردها و معراج ها! ای مرد چله گرفتن ها و موعظه خواندن ها و با جبرئیل، شبانه روز خلوت کردن ها! ای آماج دسیسه ها و غزوه ها! ای جان به دربرده از خنجرهای نفاق و شمشیرهای شرک و زخم خورده طعنه های خاندان و سخره های قبیله و شهر! دیگر تمام شد، دیگر تسلی جاودانه، پیراهن پیکر آسمان نشین توست. دیگر تسلیت، ورد روز و شب سوگواران به جامانده در فراق توست. تو روبه روی خداوند بنشین و بی هراس و بی ماتم باش! بگذار قدر ناشناسان زمین، خاک مزارت را بر سر کنند و تا صبح حشر، حسرت جگرسوزشان مستدام باشد! اما نه، تو تاب بی عاقبت ماندن همین نامهربانان را نیز نداری. روح برگزیده تو برای سرنوشت آنان بی قرار است. باشد ای رسول عاشقانه من! ای که تو را از مهر خویش آفریدم و اکنون از شفقت تو در شگفتم! رخصت برای توست که با شفاعت دل دردمندت، رهایی بخش سرنوشت آنان باشی. رخصت برای توست، اینک آرام بگیر! تو در ملکوت منی؛ «فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلیک مُقْتَدِرٍ...؛ در قرارگاهِ صدق، نزد پادشاهی توانایند.» (قمر: 55) اینک بی هراس باش؛ چرا که «لا یخافُ لَدَی الْمُرْسَلُونَ؛ فرستادگان، پیش من نمی ترسند.» (نمل: 10) از آن روز که به زمین رفتی تا انسان را به راه راست بیاوری، انسان را به خانه من رهنمون شدی، از آن روز تمام فرشتگان دلتنگ تو بوده اند. اکنون بگذار به دیدارت بیایند که از امشب، آسمان با حضور تو مقرب تر از تمام قرن های پیش خواهد بود.

شعر

شبی که آینه گم کردم

سودابه امینی

شراب می چکد از چشمت به کام خاک شرر بارم

رسید طعم جنون اینکه به چشم خفته بیدارم

امان نمی دهدم عصیان که تا برآیم از این دوزخ

شراب توبه نمی نوشد، دهان خشک گنه کارم

نمک گرفت نگاهم را در این کویر غبارآلود

غریب می وزد اکنون عشق به روحِ خسته بیمارم

جهان همایش توفان هاست، هجوم ناله من دریاب

اسیر دست پریشانی است، دلِ به شعله سزاوارم

ببین که وضع پشیمانی است، نقاب شیون من گم شد

دچار بازی آخر شد، سر به وهم گرفتارم

در این طواف جنون آمیز به گرد حلقه چشمانت

به سر نیامدم آخرجان، سبک نشد ز گنه بارم

میان غیب و شهادت ماند، دلی که قسمت ویرانی است

بگو چگونه رها گردم ز بال مانده ز رفتارم

نشان صبح قیامت بود، شبی که آینه گم کردم

بیا به مرگ بشارت ده، دو چشمِ تشنه دیدارم

وحی آخرین

سودابه مهیجی

ای وحی آخرینِ هدایت که از ازل

در وعده های سبز رسولان بیان شدی

گاهی جلای نغمه داود بودی و

گاهی کنار غربت موسی، شبان شدی

روزی نگین دست سلیمان محتشم

در حُسن روی یوسف، روزی عیان شدی

ایوب، صبر پیرش میراثی از تو بود

یحیی شهید اگر شد، تو جاودان شدی

...

ای سِرّ آفرینش، مکنون کائنات!

خون ابد که در رگ هستی روان شدی!

هر کس تو را گواه دل خسته اش گرفت

با گریه های بی کسی اش مهربان شدی

اینک منم، روایت در راه ماندگی

اینک تویی که بغض مرا گوشِ جان شدی

با این همه گناهِ زمین گیر و رو سیاه

تنها تویی که سهم من از آسمان شدی

این سجده های یکسره را مستجاب کن

درمان زخم های دلم را شتاب کن!

آورده اند که...

همکاری در کارهای گروهی

سهیلا بهشتی

از ویژگی های پیامبر اکرم(ص) فروتنی بود، چنان که در جمع اصحاب خویش بدون هیچ امتیازخواهی به همکاری می پرداخت.

نقل است روزی پیامبر اکرم(ص) به همراه کاروانی در سفر بود. پیامبر فرمود: گوسفندی برای غذا آماده شود. یکی از صحابه گفت: ذبح آن با من، دیگری گفت: پوست کردن و سلاخی آن نیز با من، دیگری گفت: پختن آن هم با من و پیامبر(ص) فرمود: «جمع آوری هیزم و چوب نیز به عهده من. » اصحاب گفتند: یا رسول الله با بودن ما شما زحمت نکشید. حضرت فرمود: «می دانم شما کارها را انجام می دهید، ولی من دوست ندارم که بر شما امتیازی داشته باشم و خداوند نیز از امتیاز داشتن بنده اش در میان اصحاب خود خشنود نیست. » آنگاه برخاست و به جمع آوری هیزم پرداخت.1

1. مکارم الاخلاق، ج 1، ص 536، ح 187.

صدقه بدون پول

روزی پیامبر اکرم(ص) در جمع اصحاب خود فرمود: «بر هر مسلمانی در هر روز صدقه لازم است» برخی اصحاب پرسیدند: یا رسول الله! چه کسی طاقت و توان این کار را دارد. حضرت برای رفع ابهام فرمود: «بر طرف کردن موانع راه مردم، صدقه است. راهنمایی جاهل، عیادت بیمار، امر به معروف ونهی از منکر و جواب سؤال، صدقه است. با این حساب، همگان می توانند صدقه بدهند».1

1. محمود اکبری، برگ های زرین، ص 122.

رعایت حقوق دیگران

ابو ایوب انصاری، میزبان پیامبر(ص) در مدینه می گوید: «شبی برای پیامبر(ص) غذایی همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور پیامبر(ص) بردیم. آن حضرت از غذا نخورد و آن را رد کرد. من به سرعت به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! چرا از غذا نخوردید؟! حضرت در پاسخ فرمود: «غذای امروز سیر داشت و چون من در اجتماع شرکت می کنم و مردم از نزدیک با من تماس دارند و با من سخن می گویند، از خوردن این غذا معذورم.» ما از آن پس چنان غذایی برای پیامبر آماده نکردیم».1

1. همان.

هوشیاری در انتخاب میزبان

اهمیت افتخار میزبانی پیامبر اکرم(ص) و زمینه کشمکش های ریشه دار میان دو قبیله اوس و خزرج که هر کدام اصرار داشتند آن افتخار تاریخی را از آن خود کنند، نیازمند تدبیر و درایت ویژه ای بود. با توجه به شدت تعصبات قومی در میان اوس و خزرج - که با وجود گرویدن به اسلام، همچنان به آن پایبند بودند، اگر پیامبر سیاستی خاص را برای تحریک نشدن آن تعصبات پیش نمی گرفت، چه بسا سرور و شادی استقبال از پیامبر خدا، جای خود را به جنگ و خونریزی می داد. به خوبی می توان تصور کرد که پس از رسیدن شتر پیامبر به آستانه شهر، چگونه انبوهی از مسلمانان اوس و خزرج با سبقت از یکدیگر و با اشتیاق تمام، به افسار شتر چنگ می زدند و هر کدام می کوشیدند پاسخ دعوت میزبانی را از زبان پیامبر خدا بشنوند.

رسول خدا(ص) که همه این رفتارها را پیش بینی کرده بود، در برابر فریادهای دعوت، پاسخ داد: «خلوا سبیلها فانها مامورة; زمام شتر را رها کنید! حیوان مامور است.» یعنی هر جا شتر زانو زد، من همان جا فرود خواهم آمد. این تدبیر چنان شایسته و بجا بود که همه را ساکت کرد، ولی تمام قلب ها به تپش افتاد. شتر پیامبر خدا از کوچه های مدینه گذشت و سرانجام در زمینی متعلق به دو یتیم زانو زد. وقتی شتر پیامبر، زمین یتیمان را برای غم خوار و حامی یتیمان برگزید، انصار نیز رضایت دادند تا رسول خدا(ص) به طور موقت، در خانه ابو ایوب انصاری که در کنار آن زمین قرار داشت، اقامت کند.1

1. مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 160.

حفظ ارتباط

شخصی نزد رسول خدا(ص) عرض کرد: یا رسول الله! بستگانم با من قطع رابطه کرده و مرا مورد حمله و شماتت قرار داده اند. آیا من هم با آنها قطع رابطه کنم؟ پیامبر(ص) فرمود: «با این وضع، خداوند نظر رحمتش را از همه شما بر می دارد.» آن مرد پرسید: پس چه کنم؟ حضرت فرمود: «رابطه برقرار کن با آن که با تو قطع رابطه کرده و ببخش به کسی که تو را محروم ساخته و درگذر از آن که به تو ستم کرده است. در این صورت، خداوند تو را در برابر آنها پشتیبانی خواهد کرد».1

1. www.payambarazam.ir.

زیرنویس

سیاه پوش بیست و هشتمین روز صفر، شانه به شانه آسمانِ فشرده در ابر مدینه، می گرییم.

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است.

تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

فقدان رسولان، پشت اهالی ایمان را می شکند و عشق را داغدار می کند. رحلت رسول اعظم، محمد مصطفی(ص) را تعزیت می گوییم.

به گل ها بگویید، به اشک رخ بشویند و بلبلان را به نوحه خوانی بخوانید که پیامبر باران، امشب دیگر نمی خندد.

در شب رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی(ص) فرشتگان عرش می گریند و عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند. ما نیز در شب رحلت آسمانی اش در سوگ می نشینیم.

رحلت پیامبر اعظم، معراج وصال اوست با حضرت دوست. رحلت جانسوزش را بر عاشقان رسالتش تسلیت عرض می کنیم.

در شب رحلت پیامبر اعظم(ص)، اشک غم می ریزیم و بی تاب می شویم. عروج آسمانی پیامبر را تسلیت می گوییم.!

یا رسول اللّه! امروز ماتم سرای دل را به نام تو سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیت بر زبان جاری می سازیم.

ای خاتم مهربانی و عشق! سلام بر تو که گام های مهتابی ات، شب های جهل بشر را به جاده های راستی کشاند!

یا رسول الله! مثل تو دیگر در پهنه زمین تکرار نخواهد شد، ولی با تکرار صلوات بر تو، نور حضورت را در قلب خود احساس می کنیم.

یا رسول الله! با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش شده است و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه می ریزد.

پرسش و پاسخ

آیا پیامبر اکرم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفت یا به شهادت رسید؟

درباره چگونگی مرگ پیامبر و نیز تاریخ شهادت آن حضرت، در میان نویسندگان و مورخان اختلاف است. برخی نویسندگان، فقط به بیان این جمله اکتفا کرده اند که پیامبر بیمار شد و از دنیا رفت.

در کتاب های تاریخی، نقل شده است که یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند پیامبر اکرم(ص) را به شهادت برسانند، ولی هر بار جبرئیل پیامبر را از این توطئه آگاه می کرد و یهودیان به مقصود خود نمی رسیدند. در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود، زینب، دختر حارث را که از اشراف یهود بود و پدر، برادر و شوهرش را از دست داده بود، تحریک کردند تا شاید به مقصود خود که نابودی رسول خدا(ص) و در نتیجه، نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود، برسند. اگر چه این عمل به شهادت فوری آن حضرت نینجامید، ولی موجب مسمومیت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت، به شهادت آن حضرت انجامید.

مورخ بزرگ، محمد بن عمر واقدی در کتاب مغازی، واقعه رحلت پیامبر را چنین نقل می کند: «چون رسول خدا(ص) خیبر را فتح کرد و آرام گرفت، زینب، دختر حارث، از افرادی پرسید: محمد کدام قسمت گوسفند را بیشتر دوست دارد؟ گفتند: شانه و سردست را. زینب گوسفندی را کشت و سپس زهر کشنده تب آوری را که با مشورت یهود فراهم آورده بود، به تمام گوشت و به ویژه شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا(ص) به خانه خود آمد، زینب را دید و از او پرسید: کاری داری؟ او گفت: ای ابوالقاسم! هدیه ای برایت آورده ام. هرگاه چیزی را به پیامبر هدیه می کردند، وی از آن می خورد و اگر صدقه بود، از آن نمی خورد. ازاین رو، پیامبر دستور داد هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند. آنگاه حضرت فرمود: «نزدیک بیایید و شام بخورید!» یاران آن حضرت که حاضر بودند، نشستند و شروع به خوردن کردند. همین که آن حضرت از گوشت بازوی گوسفند خورد، به یاران خود فرمود: «از خوردن این گوشت دست بردارید که این بازو به من خبر می دهد که مسموم است.» بشر بن براء گفت: ای رسول خدا! به خدا سوگند! من نیز فقط با یک لقمه فهمیدم و علت آنکه آن را از دهان بیرون نینداختم، این بود که خوراک شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خوردید، جان خود را عزیزتر از جان شما ندیدم و افزون بر این، امیدوار بودم که این لقمه کشنده نباشد. بشر هنوز از جای خود بلند نشده بود که رنگش مانند عبایی سیاه شد. او یک سال بیمار بود و نمی توانست حرکت کند و پس از یک سال به همین علت درگذشت. رسول خدا(ص) زینب را فرا خواند و پرسید: «شانه و بازوی گوسفند را مسموم کرده بودی؟» گفت: چه کسی به تو خبر داد؟ حضرت فرمود: «خود گوشت.» زن گفت: آری. پیامبر(ص) فرمود: «چه چیزی تو را به این کار واداشت؟» زن گفت: پدر، عمو و همسرم را کشتی و بر قوم من رساندی، آنچه رساندی. با خود گفتم اگر محمد(ص) پیامبر باشد که خودِ گوشت به او خبر می دهد که چه کرده ام و اگر پادشاه باشد، از او خلاص می شویم.

در مورد سرنوشت زینب، مطالب مختلفی نقل شده است. برخی راویان گفته اند: رسول خدا(ص) دستور فرمود تا او را کشتند و به دار آویختند و برخی راویان گفته اند: پیامبر او را عفو کرد.

گفته شده که مادر بشْر بن براء گفت: در مرضی که منجر به مرگ پیامبر(ص) شد، به دیدنش رفتم. آن حضرت که تب شدیدی داشت، فرمود: همان طور که اجر و پاداش ما دو برابر است، بلا و سختی ما هم دو چندان است. مردم می پندارند که من گرفتار ذات الجنب شده ام و حال آنکه چنین نیست و خداوند آن بیماری را بر من مسلط نکرده است و این ریشخندی شیطانی است. این، اثر لقمه ای است که من و پسرت خوردیم و از آن روز، بیماری در من ریشه دوانده است، تاکنون که پاره شدن رگ قلبم نزدیک شده است. بنابراین، رسول خدا(ص) از دنیا رفت، درحالی که شهید بود».1

افزون بر واقدی، ابن هِشام، طبری و ابن اثیر نیز این واقعه را نقل کرده اند، ولی این سه تاریخ نگار بیان کرده اند که رسول خدا(ص) لقمه را بیرون انداخت و از آن گوشت تناول نکرد، ولی آن زهر خطرناک، با آب دهان آن حضرت مخلوط شد و همین، موجب شهادت آن حضرت شد. یعقوبی، تاریخ نگار بزرگ جهان اسلام نیز این ماجرا را در تاریخ خود بیان کرده، ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره کرده و از شهادت ایشان سخن نگفته است.2

مورخان و محدثان شیعه نیز بیشتر معتقدند علت مرگ رسول خدا(ص)، همان گوشت مسمومی بوده است که زینب، دختر حارث، به آن حضرت خورانید. علامه مجلسی در کتاب جلاء العیون چنین نقل می کند: «در احادیث معتبر، وارد شده است که آن حضرت، با شهادت از دنیا رفت، چنان که صفار، به سند معتبر، از حضرت صادق (ع) روایت کرده است.»3 ثقةالاسلام کلینی نیز در کتاب اصول کافی، از قول امام باقر(ع) به اصل توطئه، اشاره کرده است.

در کتاب فروغ ابدیت نیز پس از نقل این واقعه، در پاورقی چنین آمده است: «معروف این است که پیامبر در کسالت خود فرمود: «این بیماری، از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح برای من آورد»؛ زیرا اگرچه پیامبر اولین لقمه را بیرون انداخت، ولی آن زهر خطرناک، با آب دهان پیامبر مخلوط شد و روی دستگاه های بدن آن حضرت، اثر خود را گذاشت».4

از مجموع آنچه بیان شد، می توان نتیجه گرفت که مرگ پیامبر اکرم(ص) طبیعی نبوده و آن حضرت، با شهادت از دنیا رفته است.

1. محمد بن عمر واقدی، مغازی، ترجمه: دکتر مهدوی دامغانی، ج 2، صص، 517 ـ 519.

2. تاریخ یعقوبی، ترجمه: محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، ج 1، ص 416.

3. محمدباقر مجلسی، جلاءُالعیون، صص 82 و 83.

4. جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 664.

کتابستان

برهانی، محمدجواد، سیره اجتماعی پیامبر اعظم(ص)، قم، بوستان کتاب، 1386.

بنت الشاطی، عایشه، با پیامبر(ص)، ترجمه: سید محمد رادمنش، تهران، جامی، 1377.

بهشتی، محمد حسین، محیط پیدایش اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1372.

جمعی از نویسندگان، ابعاد زندگانی اسوه بشریت حضرت رسول اکرم(ص)، دامغان، دانشگاه رسول اکرم، 1366.

جوادی آملی، عبدالله، سیره علمی و عملی حضرت رسول اکرم(ص)، قم، مرکز نشر اسراء، 1374.

حائری یزدی، محمدحسن و دیگران، جلوه های تقوا: داستان هایی از زندگانی پیامبر اسلام(ص)، مشهد، آستان قدس رضوی، 1376.

حاج شریفی، محمدرضا، صحیفه اسلام: شرح جامع وصیت حضرت رسول اکرم(ص)، تهران، حضور، 1376.

حسینی، حسین، پیامبر وحدت، تهران، مؤسسه اطلاعات، 1379.

حکیم، سید محمدتقی، پیام پیامبر(ص)، انتشارات اسلامی، تهران، 1360.

حمیدالله، محمد، نامه ها و پیمان های سیاسی حضرت محمد(ص) و اسناد صدر اسلام، ترجمه: محمد حسینی، تهران، سروش، 1377.

خامنه ای، سید علی، شعاعی از نیر اعظم(ص)، (رهیافتی به منظومه فکری رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای درباره حضرت محمد مصطفی(ص))، تهران، سروش، 1385.

خلیلی، محمدعلی، زندگانی محمد(ص) پیامبر اسلام، تهران، اقبال، 1378.

دالائی، مهری، کتاب نامه حضرت محمد(ص)، تهران، قلم، 1360.

زریاب خویی، عباس، سیره رسول الله(ص) از آغاز تا هجرت، تهران، سروش، 1370.

سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبراسلام(ص)، قم، مشعر، 1375.

شاهرخی مشفق کاشانی، محمود، سیمای محمد(ص) در آئینه شعر، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1374.

شیمل، آنه ماری، محمد رسول خدا(ص)، ترجمه: حسن لاهوتی، تهران، علمی و فرهنگی، 1383.

عابدینی، احمد، شیوه همسرداری پیامبر(ص) به گزارش قرآن و سنت، تهران، هستی نما، 1381.

عاطف الزین، سمیح، محمد(ص) در مدینه: تحلیلی نوین از زندگانی سیاسی و اجتماعی پیامبر(ص)، ترجمه: مسعود انصاری، تهران، جامی، 1379.

عبدالحمید، صائب، بررسی تاریخی سنت پیامبر(ص)، ترجمه: حسین ادیب، تهران، دائره المعارف الفقه الاسلامی، 1425 هـ. ق.

عمادزاده، حسین، چهره تابناک؛ یک بحث تحقیقی و تحلیلی درباره اینکه چرا پیغمبر(ص) در 63 سالگی از دنیا رفت، تهران، شرکت سهامی طبع کتاب، 1349.

کریمیان، منصور، زندگانی حضرت محمد(ص)، تهران، اشرفی، 1379.

مدرسی، محمدتقی، زندگانی پیامبر گرامی اسلام محمد مصطفی(ص)، تهران، محبان الحسین(ع)، چاپ چهارم، 1380.

مطهری، مرتضی، ختم نبوت و پیامبر امی، تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1375.

مکارم شیرازی، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر(ص)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1349.

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت


جرعه ای از سبوی عشق...

ما را در سایت جرعه ای از سبوی عشق دنبال می‌کنید

برچسب: پاسداشت,شهادت,حضرت,ختمی,مرتبت,محمد,مصطفی,الله,علیه, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 5:56

صفحه بندی